خرید بک لینک
نمی دانم چرا وقتی بحث از عمق زخم هایم می شود محاوره علاج نیست... ب هر روی نشسته ام در تماشای مینی ویدیوهای یوتوب ک ناگهان صدای کوبش سنگینی در ساختمان و صدای وحشتناک رهایم کن مرا می خشکاند... زنی بی امان فریاد می زند رهایم کن ... دست هایم یخ کرده... قلبم بی نهایت می تپد و خون در صورتم خشکیده ... بی اختیار پله ها را دوتا یکی بالا می روم ب دنبال صدا... تمام خاطرات دردناک زندگی با او با شنیدن این صداها در سرم زنده می شود... مضطربم و در فریادهای زن خودم را می بینم ...

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:18


در دومین فصل از بهار زندگانی ام
می نویسم از آنچه ک
روحم را بیدار کند

«در برخورد با همه چیز صبر داشته باشید.،
اما بیشتر از هر چیز با خودتان.
شجاعتتان برای فکر کردن به ایرادهایتان را از دست ندهید
اما فوراً در صدد برطرف کردن آنها برآیید
– هر روز کار را از نو شروع کنید.» —

سنت فرانسوا دو سال

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:18

صفحه بندی